شمس الدين محمد كوسج
مقدمه 53
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
از آن پس كه برگشت از آن رزمگاه * كه رستم برو كرد گيتى سياه كه از بهر بيژن به توران زمين * چه آمد به روى سپهدار چين بدان راه بىره سر اندر كشيد * گريزان ز رستم به شنگان رسيد . . . به نظر مىرسد كه گويندهء برزونامه نيز چنين تصورى از جايگاه اين داستان در ميان ديگر داستانهاى حماسى ايران داشته است ، ولى اين مكان زمانى مىتواند صحيح باشد كه به دو پيلسم در بين پهلوانان تورانى قائل شويم و الّا پاسخ پرسش سابق چنين است كه : اگر در خطوط اصلى داستان برزو كه در اختيار ماست تصرفات نابجا نشده و بهويژه نام قهرمانان آن تغيير نيافته باشد ، مكانى خاص در ميان داستانهاى حماسى ايران ندارد . امّا در روايت منثور برزونامه مندرج در كتاب احياء الملوك ، پادشاه ايران در اين دوره ، كيكاوس است و حوادث پيش از تولد سياوش اتفاق افتاده است . اين روايت بىترديد صحيح است امّا عاقبت كار پيلسم در اين روايت نيز آشفته است . در احياء الملوك مىنويسد : و چون خبر [ يعنى پيوستن برزو به سپاه ايران ] به سمع افراسياب رسيد ، سوسن مطربه و پيلسم به سيستان فرستاد و جمع پهلوانان به نوعى كه فردوسى در شاهنامه نظم كرده است محبوس و مقيد شدند « 1 » ( ؟ ؟ ) و به ضرب بازوى زال و رستم و فرامرز و برزو فتح عساكر ايران شده ، پيلسم كشته شد ، مجددا پهلوانان به ايوان سام ( ؟ ! ) خراميده ، نداى عيش در دادند و در اين اثنا خبر تولد سياوش به رستم رسيد . . . . « 2 » اين بحث به نوعى ديگر نظر سابق را كه برزونامه از دو بخش تشكيل گرديده و هر بخش را يك نفر سروده است تأييد مىكند . بخش اوّل ، چنانكه ملاحظه گرديد نمىتواند مكانى خاص در سلسله وقايع و حوادث شاهنامه داشته باشد ، امّا بخش دوم برزونامه چنين مشكلى را ندارد . زيرا در معرفى عطايى گفته شد كه وى پيش از نظم برزونامه ، بيژننامه را سروده بود و در پايان مىگويد : چو زين داستان دل بپرداختم * سوى رزم برزو همىتاختم
--> ( 1 ) . چنين موضوعى در شاهنامه نيست . ظاهرا نسخهاى از برزونامه را داخل شاهنامهاى كه در اختيار مؤلف احياء الملوك بوده ، گنجانده بودهاند . ( 2 ) . احياء الملوك ، ص 34 .